چرا تعداد زنان و دختران از مردان و پسران بیشتر است؟
شعرهای مولوی نیاز به تمرکز و دوباره خوانی دارد. برخی از این شعر ها نوعی اخطار و تنبیه هم هستند. اخطارها و تنبیهاتی که خواننده فکور را به تفکر وا می دارد و به او گوشزد می کند که رازهای اصلی را خدای خالق می داند که طراح عالم هستی و موجودات است. او از زیادی و کمی مرد و زن و چرایی وجود و تعداد آنان اطلاع دارد. ولی اگر انسان نیز قدم در مسیر تفکر و اندیشه بگذارد برای او فتح بابی می شود و به برخی از رازها پی می برد.
شعر زیر داستان ایراد مردی است که روزی خسته و مانده به دکان رفت تا متاعی خرید کند که ناگهان تعداد زیادی از زنان زیبارو بر در دکان دیده و زبان به اعتراض گشوده و از یکی از زنان پرسیده بود: چرا این همه زن وجود دارد؟ و زن پاسخی رندانه و ضربه دار به او داده بود:
زن در پاسخ مرد گفته بود : این تعداد از زنان را زیاد مدان ! زیرا علیرغم زیادی تعداد زنان ، شما مردان به بی راهه می روید و به لواط مشغول می شوید و فسادتان همه جهان را آلوده می سازد:
-آن یکی میشد به ره سوی دکان
پیش ره را بسته دید او از زنان
-پای او میسوخت از تعجیل و راه
بسته از جوق زنان همچو ماه
-رو به یک زن کرد و گفت ای مستهان
هی چه بسیارید ای دخترچگان
-رو بدو کرد آن زن و گفت ای امین
هیچ بسیاری ما منکر مبین
-بین که با بسیاری ما بر بساط
تنگ میآید شما را انبساط
-در لواطه میفتید از قحط زن
فاعل و مفعول رسوای زمن
-تو مبین این واقعات روزگار
کز فلک میگردد اینجا ناگوار
-تو مبین تحشیر روزی و معاش
تو مبین این قحط و خوف و ارتعاش
-بین که با این جمله تلخیهای او
مردهٔ اویید و ناپروای او
-رحمتی دان امتحان تلخ را
نقمتی دان ملک مرو و بلخ را
-آن براهیم از تلف نگریخت و ماند
این براهیم از شرف بگریخت و راند
-آن نسوزد وین بسوزد ای عجب
نعل معکوس است در راه طلب
امیر تهرانی